رنج نامه سیداحمدخمینی به آیت الله منتظری...!
قریب به پانزده سال از وفات سید احمد خمینی، فرزند امام راحل می گذرد اما در این بین کمتر به مهم ترین اثر مکتوب به جا مانده از وی تحت عنوان «رنجنامه» پرداخته شده است. رنجنامه سید احمد خمینی نامه سرگشاده وی به آیت الله منتظری است که پس از عزل وي توسط امام راحل منتشر شد.
به گزارش رجانيوز، مرحوم سید احمد خمینی در این نامه سرگشاده و مفصل کوشیده است تا به صورت جزیی، حتی کوچک ترین انحرافات و ناراستی های کلامی و رفتاری اقای منتظری و اطرافیان آن را نیز بدون پاسخ نگذارد، لذا در قسمتی از مقدمه رنجنامه خویش آورده است:
« نوشته اي كه در پيش روي داريد اشاره اي است به علل و عوامل و ريشه هاي مسائلي كه عدم توجه به آنها و نصايح مكرر حضرت امام موجب واقعه تلخ قائم مقام رهبري گرديد» و در ادامه نیز هدف خود از نگاشتن این سند تاریخی را «ادای دین به امام راحل» وصف می کند:
«گرچه نگارش اين نامه براي كسي كه عمري به جنابعالي عشق ورزيده است بسيار سخت و باورنكردني است ولي فقط براي اداي دين خود به امام ـ كه مظلوم است ـ و همچنين براي خدمت به مردم كه مشتاقانه طالب حقيقتند، به چنين نوشته اي دست زده ام ... ملاك نوشته من رضايت حق است و روشن شدن حقيقت و قدر مسلم اين است كه پس از اين نوشته حرف و حديثها و تهمت ها از طرف همان طيفي كه در اين نامه از آن سخن رفته است آسوده ام نگذارند ولي چه باك، هر چه در باره من بگويند پذيرايم ولي ناسزا مطالب اين نامه را تغيير نخواهد داد»
سید احمد در بخش دیگری از نامه خویش به برکنار نشدن یک شبه آقای منتظری اشاره دارد و عکس العمل امام راحل بعد از عزل مرحوم منتظری را یادآور می شود: « چه بسا نسل معاصر و آيندگان براساس ناآگاهي تصور كنند كه جنابعالي را يك شبه و بدون مقدمه كنار گذاشته اند در حاليكه به هيچ وجه اين گونه نبوده است. ذكر اين نكته در بيان تلخي حادثه كافي است كه حضرت امام روحي فداه پس از كنار گذاشتن شما ظرف چند ساعت چندين بار گريستند و بارها فرمودند كه لحظه اي از آقاي منتظري غافل نيستم ولي چه كنم كه مصلحت نظام ايجاب مي كرد كه ايشان كنار بروند. نامه من به شما تا اندازه اي حقيقت را روشن مي كند و گمان مي كنم كسي به مطالعه گوشه هايي از دهها نامه و سند به نتيجه اي غير از آنچه من رسيده ام برسد»
در آستانه سالروز وفات یادگار امام راحل (27 اسفندماه)، رجانیوز در سه بخش، گزیده ای از مهم ترین قسمتهای رنجنامه مرحوم سید احمد خمینی را منتشر می کند. بخش هایی که علاوه بر دربرداشتن نکات تاریخی و مهم در چگونگی روند عزل اقای منتظری، در تطابق با شرایط امروز چندان غریب نیست.
بخش نخست از رنجنامه مرحوم سید احمد خمینی را با محوریت «رفتار شناسی آقای منتظری در مواجهه با اطرافیان خویش» از نظر می گذارنیم:
مدت مديدي بود تصميم داشتم مسائلي را خدمتتان عرض كنم نه وقتم اجازه مي داد و نه حال و ذهنيت جنابعالي را مساعد براي تحليل واقعيات مي دانستم. ولي واقعيات تلخ تر از زهري كه اتفاق افتاد، زمينه را فراهم ساخت و من نيز احساس تكليف بيشتر مي كنم و با اجازه شما بدون مقدمه و تعارفات معموله به سراغ اصل مطلب مي روم كه مقصر در اين واقعه كيست؟
شما راجع به هر كسي كه بگوييد با شما ميانه اي نداشته است، در باره من چنين چيزي نمي توانيد بگوييد چرا كه از وقتي كه خودم را شناختم، مريد و مروج شما بودم، اگر شما هميشه امام را ترويج مي كرديد من هم هميشه بعد از امام شما را ترويج مي نمودم ...
حضرت آيت الله!
باور نمي كردم روزي بيايد كه ناچار باشم نامه اي تلخ برايتان بنويسم ولي از آنجايي كه هنوز مانند سال 58 بر عقيده خود پابرجايم كه امام مظلوم است، لازم ديدم با چند جمله اي در مورد شما و مواضع شما، جنابعالي را خسته كنم.
امروز كه اين نامه را براي شما مي نويسم قلبم آرام و مطمئن است كه وظيفه دوستي و ارادت و صداقت را تا آنجا كه در توان داشته ام انجام داده ام. و از آنجا كه هر روز احتمال مي دادم بواسطه برخوردها و مواضع شما اين حادثه اتفاق بيافتد صريحاً و بدفعات به آقاي هادي هاشمي داماد حضرتعالي گفتم كه اگر قضايا به همين شكل ادامه پيدا كند علي الظاهر امام تحمل نخواهند كرد و مصلحت نظام را بر همه چيز و همه كس مقدم مي دارند. و همين پيغام را به شما دادم ولي هيچ گونه فايده اي نكرد. و من مطمئنم كه آقاي هادي هاشمي به اين نتيجه رسيده بود كه امام و نظام چاره اي ندارند جز اين كه دنبال آقاي منتظري بدوند و چرا آقاي منتظري آنچه را كه مايل است نگويد؟ پس بايد بگويد و امام هم بايد قبول كند، كه اين حرف را از لابلاي چند ساعت بحث با او درآوردم.
من براي اين كه حادثه پيش نيايد بارها فقط و فقط براي ديدن آقا هادي به قم آمدم و با او در تمام زمينه ها بخصوص اين قضيه تلخ صبحت كردم و بازگشتم و به او گفتم كه اين كار من صرفاً براي دوستي و علاقه به آقا است يك مرتبه فكر نكنيد از موضع ضعف است. او مي گفت مي دانم ولي من مي فهميدم كه اين گونه فكر نمي كرد و معتقد بود ما از روي احتياج اين گونه برخورد مي كنيم چرا كه حضرتعالي را نمي شود كنار گذاشت پس چرا او و طيف آقا مهدي از دهان حضرتعالي مسائلشان را حل نكنند؟
حضرت آيت الله!
من به آقاي هادي هاشمي در يكي از ملاقاتهاي چند ساعته ام گفتم كه آقاي منتظري مانند ظرف شيشه اي مي ماند و امام ظرف فلزيند، اگر به هم بخورند ايشان خرد مي شود. به ايشان بگوييد امام نشان داده است كه در مقابل مصلحت نظام و اسلام از هيچ چيزي نمي گذرند. ولي متأسفانه بعداً كه از ايشان پرسيدم كه به آقاي منتظري گفتي؟ گفت نه مطلب تند بود...
حضرت آيت الله منتظري!
(عده ای) هستند كه شما را منهاي امام دوست دارند و شما را رها نمي كنند، خود قضاوت بفرماييد كه اين دسته چه تعدادي را تشكيل مي دهند آيا با اين دسته مي توانيد به مبارزات خود ادامه دهيد يا خواه ناخواه جذب آنها مي شويد و آنها هر گونه كه مايل باشند شما را هدايت مي كنند؟ متأسفانه شما امروز اين گونه گشته ايد يعني نه مقلدين ساير حضرات آيات، مراجع بزرگوار را داريد نه دوستان امام را، كه بدون امام شده ايد، مانده ايد تنها به تعدادي افراد ناباب كه اگر دقيق عمل نكنيد رفته ايد.
از آنجا كه در شما صفا وپاكي را سراغ دارم معتقدم خداوند شما را هدايت و حفظ مي كند و از امام انشاء الله فاصله نمي گيريد و دوباره دوستان خوب قديم خود را جذب خواهيد كرد كه انشاءالله اين گونه بشود. البته اين در صورتي است كه يكي دوسال دست به هيچ كار غير معقولي نزنيد و كاملاً در خط امام باشيد و از ليبرالها و منافقين فاصله بگيريد و از آخوندهاي مرتجعي كه تا ديروز وهابيتان مي دانستند و احتمالاً امروز از غلاه اميرالمؤمنين و نيز از افرادي كه تا ديروز سبك سرتان مي خواندند ولي امروز مبارزي خستگي ناپذير، جداً جدا شويد...
قبل از بحث در مورد نامه هاي جنابعالي به امام و بررسي نامه ها و نوارها و مصاحبات آقاي مهدي هاشمي، نظر شما را به قسمتي از پيام امام خطاب به مجلس خبرگان كه تيرماه سال 62 صادر گرديد جلب مي كنم. اين پيام بيش از سه سال قبل از دستگيري آقا مهدي است، گويي فقط براي شما نوشته اند و گويي تنها كسي كه گوش به آن نداده است شماييد. توجه بفرماييد:
"بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت پيشگان بيش از هر كس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف نفوذي در بيوت شما با چهره هاي صددرصد اسلامي و انقلابي ممكن است خداي نخواسته فاجعه به بار آورند و با يك عمل انحرافي نظام را به انحراف كشانند و با دست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود، الله الله در تعجيل تصميم گيري خصوصاً امور مهمه و بايد بدانيد و مي دانيد كه انسان از اشتباه و خطا مأمون نيست. به مجرد احراز اشتباه و خطا، از آن برگرديد و اقرار به خطا كنيد كه آن كمال انساني است و توجيه و پافشاري در امر خطا و نقص، و از شيطان است. در امور مهمه با كارشناسان مشورت كنيد وجانب احتياط را مراعات نماييد. "
گويي امام 5 سال بعد را مي خوانده است و كانون خطر را دقيقاً از 5 سال قبل نشانه رفته است. آيا خدا را خوش مي آيد شما گوش به حرف چنين مرد زيرك و باهوشي ندهيد؟
اما پرداختن به اعترافات مهدي هاشمي و نامه هاي جنابعالي به امام كه بيش از دوسال است دل امام را خون كرده است و امام بنا به مصلحت اسلام و نظام با خاري در چشم و استخواني در گلو صبر كرده است را به اميد خدا شروع مي كنم.
قدر مسلم اين است كه شما در جريان حساسيت مردم و مسئولين روي قضيه مهدي هاشمي بوديد و با وجود قرار گرفتن در مظان تهمت و عليرغم هشدارها و تذكرات دوستانه همه ما بخصوص حضرت امام مسئله او را جدي نمي دانستيد و متأثر از القائات مهدي هاشمي و آقا هادي هاشمي عمل مي كرديد.
مهدي هاشمي در صفحه 20 جلد اول پروند خود آورده است:
"هـ: از يكسال قبل از بازداشتم رفت وآمد مسئولين محترم جمهوري اسلامي خدمت آقا شروع شد و همه آنان نسبت به سوابق من قبل از انقلاب و نقاط ضعف بعد از انقلاب خدمت آقا صحبتهايي را مطرح مي ساختند. از قبيل رابطه با ساواك، جمع كردن نيروهاي تندرو، داشتن اسلحه و مهمات، جريان آقاي شمس آبادي و... اين روند چندين ماه به طول انجاميد و حضرت آيت الله منتظري همچنان در مقابل صحبتهاي آنان مقاومت مي كردند من از اخبار رفت و آمدها توسط اخوي كه در جلسات آنان حضور داشت مطلع مي شدم و سعي نمودم با نوشتن گزارشاتي خدمت آقا تحليلهاي غلط انحرافي را در جهت جلب نظر ايشان به خودم و انتقاد از مسئولين كشوري و اين كه منشأ اين بدگوئيها حسد آنان و ناراحتي ايشان از من است را القاءكنم تا بلكه نظر حمايت معظم له از خود را تقويت كرده باشم اخوي نيز سهم مؤثري داشت و او نيز همين تحليلها را حضوراً با آقا مطرح مي ساخت"
اين مسئله نشان مي دهد كه امام از يك سال قبل از دستگيري مهدي هاشمي تلاش مي فرمودند كه شما را از اين چاهي كه برايتان كنده بودند نجات دهند ولي متأسفانه شما به دفاع از مهدي هاشمي آن قدر اصرار ورزيديد كه حضرت امام براي شما نامه اي بسيار خوب و محترمانه و در عين حال هشدار دهنده از خطري كه از ناحيه مهدي هاشمي شما را تهديد مي كرد، نوشتند:
«خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاي سيد مهدي هاشمي است به شما ... ايشان متهم به جنايات بسيار از قبيل قتل مباشره يا تسبيباً و امثال آن مي باشند و چنين شخصي ولو مبري باشد ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالي است كه بر همه حفظش واجب و مؤكد است ... آنچه از شما مي خواهم در رتبه اول پيشنهاد مستقيم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسيدگي به اين امر است و اگر براي شما محذور دارد به طوري كه تكليف شرعي از شما ساقط است، سكوت است. حتي در محافل خصوصي دفاع از يك همچو شخصي كه خطر براي حيثيت شما است و احتمال فساد و خونريزي بي گناهان است سم قاتل است ... آنچه مسلم است و مايه تأسف، حُسن ظن جنابعالي به اعمال و افعال و گفته ها و نوشته ها است كه به مجرد وصول، شما ترتيب اثر مي دهيد و در مجمع عمومي صحبت مي كنيد و به قوه قضائيه و غيره سفارش مي دهيد. و من از شما كه دوست صميمي سابق و حال من هستيد و مورد علاقه ملت، تقاضا مي كنم كه با اشخاص صالح آشنا به امور كشور مشورت نماييد، پس از آن ترتيب اثر بدهيد تا خداي نخواسته لطمه به حيثيت شما كه برگشت به حيثيت جمهوري است نخورد. آزادي بي رويه چند صد نفر منافق به دستور هيئتي كه با رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد آمار انفجارها و ترورها و دزديها را بالا برده است ـ ترحم بر پلنگ تيزدندان ستمكاري بود بر گوسفندان. من تأكيد مي كنم كه شما دامن خود را از ارتباط به سيد مهدي پاك كنيد كه اين راه بهتر است و الا هيچ عكس العملي در رسيدگي به امر او از خود نشان ندهيد كه رسيدگي به امر جنايات مورد اتهام، حتمي است. سلامت وتوفيق جنابعالي را خواستارم»
12 مهرماه 65 روح الله الموسوي الخميني
مهدي هاشمي در بازجويي (صفحه 33) نوشته است:
"روز آخري كه قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معرفي كنم آقا مرا احضار فرمودند و گفتند حضرت امام نامه اي براي من نوشته اند و قمستي از آن را كه در باره من بود خواندند بعد اضافه كردند كه من هم يك نامه براي امام نوشتم و آن قسمتي كه در باره من بود را برايم خواندند بعداً گفتند: "امام با نامه خودشان خواب را از چشم من گرفته اند من هم نامه اي نوشتم كه خواب را از چشم امام بگيرد. "
آقاي منتظري، نامه امام را آوردم تا همه توجه كنند كه كجاي نامه خواب را از چشم شما گرفته است؟ نامه اي به اين خوبي كه سراپا از شما تجليل است و كاملاً پدرانه و دلسوزانه چرا خواب را از شما گرفته است؟ اين مطلب را شما شفاهاً هم به من گفتيد كه من هم نامه اي نوشتم تا خواب را از چشم آقا بگيرم. مي دانيد كجاي نامه خواب را از چشم شما گرفته است؟ تنها آن جايي كه امام فرمودند رسيدگي به امر جنايات مورد اتهام حتمي است...مهدي هاشمي در صفحه 27 پرونده خود مي نويسد:
" آخرين و خطرناكترين انديشه انحرافي من اين بود كه با موقعيتي كه نزد فقيه عاليقدر براي خودم درست كرده ام و اعتماد مطلق بيت ايشان را كسب كرده بودم انتقام بي مهري ها و كم لطفيهايي كه مسئولين نسبت به من اعمال كرده و قصد حذف كامل مرا از صحنه دارند بگيرم. در اين رهگذر از توطئه گري، افشاگري، تهمت زدن، جوسازي، ايجاد بدبيني دريغ نمي ورزيدم" ...
گروه سياسي: قریب به پانزده سال از وفات سید احمد خمینی، فرزند امام راحل می گذرد اما در این بین کمتر به مهم ترین اثر مکتوب به جا مانده از وی تحت عنوان «رنجنامه» پرداخته شده است. رنجنامه حجه الاسلام سید احمد خمینی نامه سرگشاده وی به آیت الله منتظری است که پس از عزل وی توسط امام راحل، منتشر شد.
مرحوم سید احمد خمینی در این نامه سرگشاده و تفصیلی کوشیده است تا به صورت جزیی، حتی کوچک ترین انحرافات و ناراستی های کلامی و رفتاری آقای منتظری و اطرافیان آن را بی پاسخ نگذارد، لذا در قسمتی از مقدمه رنجنامه خویش آورده است:
« نوشته اي كه در پيش روي داريد اشاره اي است به علل و عوامل و ريشه هاي مسائلي كه عدم توجه به آنها و نصايح مكرر حضرت امام موجب واقعه تلخ قائم مقام رهبري گرديد»
و در ادامه نیز هدف خود از نگاشتن این سند تاریخی را «ادای دین به امام راحل» وصف می کند:
«گرچه نگارش اين نامه براي كسي كه عمري به جنابعالي عشق ورزيده است بسيار سخت و باورنكردني است ولي فقط براي اداي دين خود به امام ـ كه مظلوم است ـ و همچنين براي خدمت به مردم كه مشتاقانه طالب حقيقتند، به چنين نوشته اي دست زده ام ... ملاك نوشته من رضايت حق است و روشن شدن حقيقت و قدر مسلم اين است كه پس از اين نوشته حرف و حديثها و تهمت ها از طرف همان طيفي كه در اين نامه از آن سخن رفته است آسوده ام نگذارند ولي چه باك، هر چه در باره من بگويند پذيرايم ولي ناسزا مطالب اين نامه را تغيير نخواهد داد»
مرحوم سید احمد خمینی در بخش دیگری از نامه خویش به برکنار نشدن یک شبه آقای منتظری اشاره دارد و عکس العمل امام راحل بعد از عزل مرحوم منتظری را یادآور می شود:
« چه بسا نسل معاصر و آيندگان براساس ناآگاهي تصور كنند كه جنابعالي را يك شبه و بدون مقدمه كنار گذاشته اند در حاليكه به هيچ وجه اين گونه نبوده است. ذكر اين نكته در بيان تلخي حادثه كافي است كه حضرت امام روحي فداه پس از كنار گذاشتن شما ظرف چند ساعت چندين بار گريستند و بارها فرمودند كه لحظه اي از آقاي منتظري غافل نيستم ولي چه كنم كه مصلحت نظام ايجاب مي كرد كه ايشان كنار بروند. نامه من به شما تا اندازه اي حقيقت را روشن مي كند و گمان نمي كنم كسي با مطالعه گوشه هايي از دهها نامه و سند به نتيجه اي غير از آنچه من رسيده ام برسد»
در آستانه سالروز وفات یادگار امام راحل (27 اسفندماه)، رجانیوز در سه بخش گزیده ای از مهم ترین قسمتهای رنجنامه مرحوم سید احمد خمینی را منتشر می کند. بخش هایی که علاوه بر دربرداشتن نکات تاریخی و مهم در چگونگی روند عزل اقای منتظری، در تطابق با شرایط امروز نیز چندان غریب نیست.
هم اینک بخش دوم رنجنامه مرحوم سید احمد خمینی را با محوریت «رفتار شناسی و صبر امام خمینی (ره) در برخورد با آقای منتظری» از نظر می گذرانیم:
حضرت آيت الله:
آيا شما مهدي هاشمي را خوب مي شناختيد؟ آيا تا به حال فكر كرده ايد در شما چه چيزي كم است كه اين گونه زود قضاوت مي كنيد؟ آيا فكر كرده ايد كه آقا مهدي هاشمي را كه از كودكي با شهيد منتظري رضوان الله تعالي عليه (كه اگر بودـ علي الظاهرـ شما در اين مهلكه نبوديد) دوست و رفيق بود چرا نشناخته ايد؟ آيا برادر او، دامادخودتان را خوب شناخته ايد؟... آيا در امام چه چيزي هست كه با اين كه نه او را بزرگ كرده بود و نه برادرش دامادشان بود او را شناخت ولي شما كه او را بزرگ كرده ايد نشناختيد؟ آيا شما توان قائم مقامي حضرت امام را داشتيد و داريد؟ ...
حضرت آيت الله منتظري:
آيا تصور نمي كنيد افرادي كه حساب شده به ديدار شما مي فرستادند از منافقين و ليبرالها بوده اند كه شما را به اين موضع غلط بيندازند؟ آيا با اطميناني كه شما به مهدي هاشمي و برادر او داريد و آنها را متدين و با تقوي مي دانيد فكر نمي كنيد شما را آلت دست خويش و گروه خويش قرار داده اند؟ آيا افراد شوراي عالي قضايي غير از رياست ديوانعالي كشور و دادستان كل كشور را شما انتخاب نكرده ايد؟ آيا نبايد از شما سؤال كرد كه اكثريت شورا را كه به دست شما انتخاب مي شود چرا از افراد ترسو (به زعم شما) انتخاب كرديد كه با تلفنهاي مقامات حكم خدا را تعطيل كنند؟ ...
شما در همين نامه 65/7/17 آورده ايد:
"بالاخره با وضع فعلي ناچارم از كارهاي سياسي كشور كنار بمانم و به درس و بحث طلبگي و كارهاي حوزوي بپردازم بنابر اين تقاضا مي كنم به من كاري ارجاع نشود ضمناً در وجوه شرعيه كمافي السابق به وكالت حضرتعالي تصرف مي كنم "
آيا باز بر اين عقيده ايد كه خود تصميم مي گيريد و خود به اين نتيجه رسيده ايد كه از كارهاي سياسي كشور كنار برويد و آقا هادي و آقا مهدي در شما نفوذ نداشته اند؟ آيا داعيه انفصال شما از نظام ماهها قبل از اين نوشته شما در دستور كار آقا هادي وآقا مهدي نبوده است كه امروزه تحقق يافته است؟
آقاي مهدي هاشمي در نامه اي به آقا هادي هاشمي (برادرش) نوشته است:
"شما متأسفانه با همان روحيه خود محوري و تنگ نظري كه داشتيد و همه چيز را به معيارهاي ناقص خودت مي سنجيدي سبب بسياري از فجايعي شدي كه عوارض بسياري را متوجه انقلاب ساخت و در حساس ترين لحظات تاريخ كشور و انقلاب و جنگ داعيه لزوم انفصال آيت الله منتظري از نظام و مسئولين را سر دادي كه خدا مي داند چه گناه بزرگي مرتكب شده اي و اميدوارم كه از گذشته توبه كرده باشي. "
آقا مهدي هاشمي در نامه اي به حضرتعالي راجع به مسئله انفصال شما از حكومت چنين مي گويد:
"خدا را گواه مي گيرم و آقاي اخوي نيز اگر يك لحظه وجدان خويش را به داوري فراخواند شهادت خواهد داد كه قطع رابطه با نظام رهاورد مجموع حركتهايي بود كه ايشان با زمينه سازي ملاقاتهاي خطي، بزرگ نشان دادن ضعفها و كمبودهاي كشور و ارائه تحليلهاي افراطي و القائات حساب نشده طي چندين ماه انجام داده است. "
مردم شريف ايران بايد كاملاً توجه نمايندكه جدايي آيت الله منتطري يك برنامه حساب شده آقا هادي و آقا مهدي بوده است كه ماهها قبل طراحي شده و امروز به نتيجه رسيده است. آيا باز عقيده بر اين است كه امام يك مرتبه آقاي منتظري را كنار گذاشتند؟
آيا باز عقيده بر اين است كه كساني براي كسب قدرت ايشان را تصفيه كرده اند؟ آيا سه چهار سال صبر و تحمل امام و اتمام حجت، كافي نبود؟ آيا امام آقا هادي را نپذيرفت تا ديگر حتي كسي نگويد راجع به آقاي هادي هاشمي كوتاهي شد و اگر نمي شد وضع به اينجا نمي كشيد. آيا آقا هادي به ايشان جرياناتي را كه بين من و او در ملاقاتهاي مكرر اتفاق افتاد نگفته است؟ آيا من ناسزاهاي حزب الله را به جان نخريدم و با آقا هادي براي رضايت خدا و امام ملاقاتهاي مكرر نكردم؟...
يك سال قبل از دستگيري آقا مهدي هاشمي و افرادمختلفي را خدمت جنابعالي فرستادند كه آقا مهدي هاشمي فرد خطرناكي است او را از خود دور سازيد. آيا شما گوش داديد؟ امام آيت الله طاهري اصفهاني را خدمت شما فرستادند كه به ايشان بگوييد فلاني مي گويد آقاي مهدي هاشمي فرد خطرناكي است او را از بيت خود اخراج كنيد. آيا به اين نصيحت و پيغام گوش داديد؟ تنها فايده اين پيغام اين بود كه آقاي طاهري كه از علاقمندان بسيار جدي شما بود مغضوب شما گرديد؟
آيا حضرت امام من را با آقاي موسوي خوئيني خدمت شما نفرستادند كه آقا مهدي هاشمي ساواكي است و خوبست از طرف شما فردي معين شود تا با فردي از اطلاعات به اين موضوع رسيدگي نمايند؟ و من آقاي هادي هاشمي برادر او را به عنوان نماينده شما براي رسيدگي به اين پرونده پيشنهاد دادم. مگر شما گوش دادي؟ امام به من فرمودند: وقتي با آقايان خامنه اي، موسوي اردبيلي، هاشمي رفسنجاني و نخست وزير پيش آقاي منتظري رفتيد مسئله مهدي هاشمي را مطرح كنيد شايد ايشان قبول كنند و آقا مهدي را از منزلشان اخراج كنند. من مسئله را مطرح كردم و آقاي رفسنجاني براي حل مسأله پيشنهاد داد كه حالا كه امام روي ايشان حساسند خوبست جنابعالي موافقت كنيد ايشان در يكي از دفاتر فرهنگي ايران در خارج از كشور خدمت كند. بعدها گفتيد مي خواهند ايشان را تبعيد كنند امام ديگر چه مي توانستند بكنند؟
امام يك سال قبل از دستگيري او از هر راهي كه ممكن بود شما قبول كنيد تلاش نمودند كه وقتي اقدام به دستگيري ايشان مي شود به عنوان عضو دفتر شما نباشد. ولي شما دست بردار نبوديد لذا نامه اي بسيار محترمانه براي شما نوشتند كه متن آن را در اول اين رنجنامه آوردم.
شما در جواب چنين نامه اي پاسخ تندي داديد كه همه تعجب كرديم. ولي امام تحمل كردند، ديري نپائيد كه دست به اعتصاب زديد و طيف مرموز آقاي مهدي هاشمي اين اعتصاب را با تيتر درشت "چرا ملاقاتهاي قائم مقام رهبري لغو شده است؟ " كه يكي از علل آن را دستگيري آقا مهدي هاشمي نماينده حضرتعالي در نهضتها آوردند، بصورت اعلاميه منتشر كردند.
ولي امام با كمال بزرگواري شما را خواستند و شما در جلسه اي در منزل اينجانب كه سران سه قوه و آقا نخست وزير بودند شركت كرديد. از ابتدا معلوم بود كه به شما گفته بودند كه زير بار هيچ پيشنهادي نرويد تا آقا مهدي را آزاد كنند چرا كه با همه با خشونت برخورد كرديد. امام در اين جلسه با تواضع بسيار از شما خواستند:
"كه اعتصاب خود عليه نظام را بشكنيد. "
به شما گفتند:
آيا شما ماها را دشمن خود مي دانيد؟ يقيناً اين را نمي توانيد بگوئيد."
بعد با حالت بسيار صميمي و گرم فرمودند:
"من از شما خواهش مي كنم كه اين كارها را كنار بگذاريد و مشغول كار خود بشويد. "
قبول نكرديد.
فرمودند:
"من ارادت به شما دارم، من مخلص شما هستم از اين مريد و مخلص خود قبول بفرماييد و به كار خود مشغول شويد. "
با كمال خشونت گفتيد "لا يكلّف الله نفساً الا وسعها "

در اين هنگام من به دوستان نگاه كردم ديدم همگي از شرم و حيا سرهاشان را پايين انداخته اند و آقاي خامنه اي اشك در چشمانشان بود آقاي رفسنجاني و من در جلو امام به شما گفتيم كه شما قائل به ولايت فقيه هستيد و بقول خودتان 700 صفحه پيرامون آن مطلب نوشته ايد (البته تا آن موقع)، چرا گوش به حرف امام نمي دهيد؟ باز همان جمله "لا يكلف الله نفساً " را به زبان آورديد و امام با خونسردي به شما نگاه مي كردند. مسلم وسواسان خناس به شما گفته بودند كه نبايد كوتاه بياييد تا آقا مهدي را آزاد كنند.
آقا مهدي نوشته است:
"كه آقا هادي گفت بايد آقا (يعني شما) از نظام جدا گردند. "
در مقابل تصميم آقا هادي و اطاعت بي چون و چراي شما از ايشان ديگر امام چه مي توانستند انجام دهند؟ آيا بايد مي گذاشتند تا تمام حيثيت نظام و شما كه قائم مقام رهبري بوديد لكه دار گردد؟ آيا امام بارها از شما نخواستند كه بيت خود را از عناصر مشكوك پاك كنيد؟ آيا كرديد؟ وزارت اطلاعات از ترس شما حكم تبعيد آقاي هادي هاشمي را به عنوان مهره خطرناك، از امام گرفتند بعد كه مسايل رو شد و قرار شد آقا هادي را به تهران بخواهند شما او را در منزل خود مخفي كرديد و بعد به من گفتيد من آقا هادي را از وزرات اطلاعات دزديدم. شما مي دانيد كه اين حركات براي امام چقدر سنگين بود؟ ولي امام به من فرمودند مصلحت نظام اقتضاء مي كند فعلاً كاري نكنيم و به آقاي ري شهري پيغام دادند كه فعلاً كاري نداشته باشيد.
چند وقتي بعد از اين قضايا روزي كه در مورد شما بحثي پيش آمد، امام فرمودند:
"من حاضرم با آقا هادي ملاقات كنم. "
من خيلي تعجب كردم و اين بدنبال نامه شما به آقاي نخست وزير بود كه اطرافيانتان آن را به صورت شب نامه پخش كردند. امام با محبت با آقاي هادي برخورد نمودند و به ايشان گفتند:
"آقاي منتظري را از چنگال نهضت آزادي و آخوندهاي مرتجع نجات دهيد (نزديك به اين مضامين). "
امام مي خواستند تمام راههاي حفظ شما را پيموده باشند چرا كه بعد از ملاقاتي كه شما چندي بعد از ديدار امام با آقا هادي با حضرت امام داشتيد اجازه دادند خبر ملاقات با آقا هادي پخش گردد. آيا از حكم تبعيد آقا هادي توسط امام، تا پذيرش او و نقل خبرش از راديو و تلويزيون راه كوتاهي بود كه امام پيمودند؟ قضيه آقا هادي و ديدارش با امام از آن گونه مسائلي بود كه براي هيچ يك از بچه هاي حزب اللهي قابل هضم نبود و من روزهاي سختي را گذراندم چرا كه از بچه هاي اطلاعات و كميته و سپاه و جهاد تا حوزوه هاي علمي قم و مشهد و ساير شهرها مرا نفرين مي كردند ولي من به جان خريدم. آخر مگر هر چه از دوست مي رسد نيكو نيست؟ با اينكه من فرزند امام بودم و بيست سال از آقا سعيد بزرگتر بودم از ايشان تقاضاي ملاقات كردم اما نپذيرفت ولي از آنجا كه قرار گذاشته بوديم از چيزي بدمان نيايد چند روز بعد مجدداً اين تقاضا را تكرار كردم اجازه نفرمودند. آيا همه اينها از باب محبت به شما نبود گوشزد نمودن خطر ليبرالها و منافقين از باب ارادت نبود؟ ولي والله اين را خوب مي فهميدم كه آقا هادي در دل مي گفت من مي دانم كه شما كسي را غير از آقاي منتظري نداريد چرا مسايل خودم را از اين طريق حل نكنم. من بارها به او گفتم امام مصحلت نظام را با هيچ چيز عوض نمي كنند ولي كو گوش شنوا؟ آقا هادي در تمامي ملاقاتهايش با من روي اين مطلب تكيه مي كرد كه آقا روي افراد و طيف آقا مهدي كه در زندان هستند حساسند آنها را آزاد كنيد من مي گفتم اين از توان من خارج است. خود جنابعالي هم كه دو مرتبه همين را از من خواستيد. گويي تمام دين در اين طيف خلاصه شده است.
خلاصه كلام حضرت آيت الله آنچه در توان امام بود اعم از اعطاء وكالت نامه و عنوان فقاهت و ارجاع احتياطات به شما و بازگذاشتن دست شما در قوه ي قضائيه و دادگاه عالي قم و موافقت با تعيين نمايندگان شما در دانشگاهها و خارج از كشور و نيز تعيين نماينده در هيئت هفت نفري زمين و دهها عنايت ديگر، انجام داد.
علاوه بر اينها با اين كه معظم له با قائم مقامي شما مخالف بودند و آيت الله آقاي محمدي گيلاني شاهد اين قضيه است، به خاطر حفظ مصلحت سكوت كردند. در جواب اين همه محبتها وقتي از شما با لحن ملايم و جملاتي از اين قبيل كه من به شما ارادت دارم از شما خواستند از مهدي هاشمي دست بكشيد و اعتصاب نكنيد شما چه كرديد؟ باز هم معتقديد امام با دوست و هم فكر خود خوب عمل نكرده است؟
ما زماني در مورد شما فكر مي كرديم كه اگر امام از شماـ مثلاًـ بخواهند براي حفظ اسلام و كيان نظام فرزند خود را قرباني كنيد بي درنگ انجام مي دهيد ولي شما در آن شب تصورات زيباي همه دوستانتان را خرد و باطل كرديد و ما تا حال دم برنياورديم چرا كه تضعيف شما را جايز نمي دانستيم.
گروه سياسي: قریب به پانزده سال از وفات سید احمد خمینی، فرزند امام راحل می گذرد اما در این بین کمتر به مهم ترین اثر مکتوب به جا مانده از وی تحت عنوان «رنجنامه» پرداخته شده است. رنجنامه حجه الاسلام سید احمد خمینی نامه سرگشاده وی به آیت الله منتظری است که پس از عزل وی توسط امام راحل، منتشر شد.
مرحوم سید احمد خمینی در این نامه سرگشاده و تفصیلی کوشیده است تا به صورت جزیی، حتی کوچک ترین انحرافات و ناراستی های کلامی و رفتاری آقای منتظری و اطرافیان آن را بی پاسخ نگذارد، لذا در قسمتی از مقدمه رنجنامه خویش آورده است:
« نوشته اي كه در پيش روي داريد اشاره اي است به علل و عوامل و ريشه هاي مسائلي كه عدم توجه به آنها و نصايح مكرر حضرت امام موجب واقعه تلخ قائم مقام رهبري گرديد»
و در ادامه نیز هدف خود از نگاشتن این سند تاریخی را «ادای دین به امام راحل» وصف می کند:
«گرچه نگارش اين نامه براي كسي كه عمري به جنابعالي عشق ورزيده است بسيار سخت و باورنكردني است ولي فقط براي اداي دين خود به امام ـ كه مظلوم است ـ و همچنين براي خدمت به مردم كه مشتاقانه طالب حقيقتند، به چنين نوشته اي دست زده ام ... ملاك نوشته من رضايت حق است و روشن شدن حقيقت و قدر مسلم اين است كه پس از اين نوشته حرف و حديثها و تهمت ها از طرف همان طيفي كه در اين نامه از آن سخن رفته است آسوده ام نگذارند ولي چه باك، هر چه در باره من بگويند پذيرايم ولي ناسزا مطالب اين نامه را تغيير نخواهد داد»
مرحوم سید احمد خمینی در بخش دیگری از نامه خویش به برکنار نشدن یک شبه آقای منتظری اشاره دارد و عکس العمل امام راحل بعد از عزل مرحوم منتظری را یادآور می شود:
« چه بسا نسل معاصر و آيندگان براساس ناآگاهي تصور كنند كه جنابعالي را يك شبه و بدون مقدمه كنار گذاشته اند در حاليكه به هيچ وجه اين گونه نبوده است. ذكر اين نكته در بيان تلخي حادثه كافي است كه حضرت امام روحي فداه پس از كنار گذاشتن شما ظرف چند ساعت چندين بار گريستند و بارها فرمودند كه لحظه اي از آقاي منتظري غافل نيستم ولي چه كنم كه مصلحت نظام ايجاب مي كرد كه ايشان كنار بروند. نامه من به شما تا اندازه اي حقيقت را روشن مي كند و گمان نمي كنم كسي با مطالعه گوشه هايي از دهها نامه و سند به نتيجه اي غير از آنچه من رسيده ام برسد»
در آستانه سالروز وفات یادگار امام راحل (27 اسفندماه)، رجانیوز در سه بخش گزیده ای از مهم ترین قسمتهای رنجنامه مرحوم سید احمد خمینی را منتشر می کند. بخش هایی که علاوه بر دربرداشتن نکات تاریخی و مهم در چگونگی روند عزل اقای منتظری، در تطابق با شرایط امروز نیز چندان غریب نیست.
هم اینک بخش سوم و آخر رنجنامه مرحوم سید احمد خمینی را با محوریت «رفتار شناسی آقای منتظری در برخورد با منافقین» از نظر می گذرانیم:
حضرت آيت الله:
نامه هاي اخير شما در دفاع از منافقين خيال مي كنيد كار خودتان بوده است بعداً سخنان آقاي مهدي هاشمي را مي آورم كه چگونه اين طيف در طول چند سال كار روي شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقين سوق دادند و جنابعالي را به سقوط كامل پيش حزب الله كشيدند.
يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند وقتي بلند شديد برويد امام فرمودند: "بيشتر حرفهاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند. "
امام تنها همين دو جمله را فرمودند آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟
آقا مهدي در اين مورد مي گويد: "آقا هادي از من خيلي داغتر بود او مي گفت خميني چند روز ديگر خواهد مرد و مسئله حل خواهد شد. "
مي دانيد اين حرفها را آقا مهدي چه وقتي زده است؟ زماني كه مي خواستند اعدامش كنند. او گفته بود مي خواهم هيچ چيز نگفته نداشته باشم تا بلكه خدا مرا بيامرزدـ عين نوار ايشان موجود است ...
حضرت آيت الله:
اگر اين نامه ها و مصاحبه ها و نوشته هاي آقا مهدي هاشمي را نشان شما و افراد بيتتان نمي داديم امروز نمي توانستيم ثابت كنيم كه شما بلندگوي منافقين و ليبرالها شده ايد.
نمي توانستيم ثابت كنيم كه تمام نوشته هاي شما از گزارشات انحرافي و مكتوب طيف مهدي هاشمي و القائات تحريف شده سيد هادي خدمت حضرتعالي و دامن زدن به يك تباهي بزرگ بر ضد روح خدا و يادگار انبياء است. و از آنجا كه خدا با امام است بايد آقا مهدي هاشمي را هدايت كند به بازگو كردن مسائل تا توطئه بزرگ بيت شما عليه امام خنثي گردد.
والله اين بخاطر پاكي امام است كه افراد بيت شما كه تصميم داشته اند جنابعالي را وادار كنند تا نامه هاي بسيار زننده عليه امام بنويسيد معرفي كردند. اين از خلوص و تنهايي امام است كه ناگهان مهدي هاشمي فرياد مي زند و اعتراف مي كند كه:"آقاهادي هاشمي در فكر دامن زدن به يك تباهي بزرگ بر ضد روح خدا و يادگار انبياء است. "
آيا ديگر كسي حرفهاي ضد انقلاب را باور مي كند كه حذف آقاي منتظري تصفيه اي است از طرف جناحي از حكومت عليه جناحي ديگر؟ آيا كسي باور مي كند كه امام يك تصميم عجولانه گرفته اند؟
آيا برداشت شما از سربازان گمنام امام زمان ـ يعني فرزندان متدين و سلحشور مردم شريف ايران ـ موجب نشده است كه دل امام خون شود و با قلبي شكسته در نامه اخير با شما صحبت كنند. ...
متأسفانه ضربه آخر را هم آقا هادي به شما و نظام زد و آن اين كه شما را به جايي رساند كه نگذاشت فرياد اعتراض مردم را كه از دفاع شما از منافقين و ليبرالها بلند شده بود بشنويد، چرا كه او تصميم گرفته بود حرفهاي منافقين را از دهان شما بزند و ديديد كه موفق هم شد.
من از شما خواهش مي كنم كمي بيرون از دايره تفكرات آقا هادي و آقا مهدي فكر كنيد كه شما چه كساني را از دست داده ايد و در عوض چه كساني را جذب كرده ايد؟ آيا از دست دادن امام كم تأسف دارد؟ از دست دادن طلبه هاي خوب كه نزد شما آنها را بد جلوه داده اند باعث تأسف نيست؟ آيا از دست دادن فرزندان امام زمان عليه السلام در اطلاعات و كميته و سپاه و جهاد و نهادهاي انقلابي خسارتي كوچك براي شما بود؟
بار ديگر دوستانه از شما مي خواهم كه كمي فكر كنيد آيا آنهايي كه اصيلند و در مبارزه بوده اند هيچ كدامشان حاضرند امام را رها كنند و شما را بگيرند؟ اگر يك اشتباه ديگر مرتكب بشويد و به آخوندهايي كه تا ديروز شما را وهابي مي خواندند نزديك شويد آبرويتان مي رود. آنها به خون امام تشنه اند. حواستان را جمع كنيد و بعد از اين بيشتر مواظب افكار آقا هادي باشيد...
بارها و بارها شيهد بزرگوار آقاي محمد منتظري مي گفت: "منزل پدر من جاي امن منافقين است و من نخواهم گذاشت منافقين آنجا را تصاحب كنند "
ولي ديديد كه به هر وسيله اي بود آنها او را از پاي درآوردند و منزل شما تصاحب شد. معذرت مي خواهم كه قلمم گاهي تند مي شود چرا كه ما صراحت را از شما آموخته ايم...
در نامه اي به تاريخ 67/5/11 آورده ايد: "سه روز قبل قاضي شرع يكي از استانهاي كشور كه مرد مورد اعتمادي مي باشد با ناراحتي از نحوه اجراء فرمان اخير حضرتعالي به قم آمده بود و مي گفت مسئول اطلاعات يا دادستان ترديد از من است از يكي از زندانيان براي تشخيص اين كه سرموضع است يا نه پرسيد تو حاضري سازمان منافقين را محكوم كني گفت آري، پرسيد حاضري مصاحبه كني گفت آري، پرسيد حاضري براي جنگ با عراق به جبهه بروي گفت آري، پرسيد حاضري روي مين بروني گفت: مگر همه مردم حاضرند روي مين بروند... "
حضرت آيت الله:
شما سپس نتيجه گرفتيد و گفتيد چون اين شخص گفته است كه من روي مين نمي روم محكوم به اعدام شده است ومعامله "سرموضع " با او كرده اند. در حالي كه همان قاضي شرع مورد اعتماد شما پيش من آمد و صريحاً گفت آقاي منتظري به من دروغ نسبت داده است من اين گونه نگفتم. كه من به او گفتم شما در مورد آقاي منتظري چنين چيزي نگو ممكن است ايشان اشتباه فهميده باشند. بعد مسئولين اطلاعات و امور قضايي آن استان را خواستم، آمدند و جريان را به آنها هم گفتم آنها اظهار داشتند كه اصلاً بحث اين گونه نبوده است و تقريباً تمام اين نوشته حضرتعالي را تكذيب كردند.
حال اگر اين مسايل را از اطلاعات و دادستاني به ما بگويند چون حرف سربازان گمنام امام زمان است و آنها مهدي هاشمي را اعدام كرده اند پيش شما دروغ است و اگر مخالفين و دستيارانشان بگويند عين واقعيت است.
بحث من اين است كه چرا هميشه كساني كه از منافقين و ليبرالها دفاع مي كنند مورد اعتماد شما هستند ولي كساني كه از اول با انقلاب و امام بوده و هستند جنايت كارند؟ ...
حضرت آيت الله:
من بار ديگر از شما دوستانه مي خواهم كه سعي كنيد خود در مسائل مستقل باشيد و هر چه را به شما مي گويند قبول نكنيد. چه رسد به اين كه بنويسيد.
مهدي هاشمي در صفحه 18 پرونده خود مي گويد:"سعي وافر داشتم كه ضعفها را به آقا منتقل و ايجاد حساسيت نمايم. اين كار از اول كه شروع شد تا اين اواخر ادامه داشت و رو به افزايش بود و در چند سطر بعد اضافه مي كنند: در راندن افراد خالص از ارگانها هم من و هم اخوي فعال بوديم و هر كدام به نوبه ي خود با تماسهايي كه جداگانه يا مجتمعاً با آقا مي گرفتيم ديدگاههاي انحرافي خودمان را در لباس حق به جانبي خدمت آقا مطرح مي ساختيم كه قطعاً بدون اثر نبوده است تلاش بي وقفه براي ملاقات دادن افراد و شخصيتهايي كه از اوضاع و احوال كشور ناراضي و بدان معترضند باحضرت آيت الله منتظري كه طبعاً با تعداد و استمرار اين ملاقاتها ذهنيت ايشان در جهت همان مسايل (مسائل انحرافي خودمان) توجيه مي شد"
حضرت آيت الله:
آيا باز هم شك داريد كه اين گروه موجب شد تا قضاياي شما به اينجا كشيده شود و متأسفانه شما همه چيز را از اينها قبول مي كرديد حتي اين مسئله را كه در نامه 65/10/19 به امام آورده ايد: "در بعضي مدارس قم علي ما نقل طلبه اي را به خاطر شركت در تشييع جنازه شهدا از مدارس اخراج كردند.
آيا امام توسط خود من به شما پيغام ندادند كه اين مدرسه كجاست و اين را چه كسي به شما گفته است؟ امام بارها نگفتند اين فرد كيست كه اخراجش كرده اند؟ و شما به امام جواب نداديد....
شما مواضعتان تا آن روزي كه خودتان بوديد خوب و انقلابي بود. اما وقتي در دام طيف مهدي هاشمي افتاديد اين گونه شد. شما قبلاً مي گفتيد منافقين خائن هستند، حال چيز ديگري مي گوئيد...
جنابعالي از يك طرف در امور ريز و درشت مسايل دخالت مي فرموديد و از طرف ديگر در نامه اي به دانشجويان خارج از كشور نوشتيد: من دركاري دخالت نمي كنم"
و در نامه مورخه 65/10/19 به حضرت امام نوشته ايد:"اجازه دهيد مانند طلبه اي بدون عنوان و مسئوليت مشغول درس خواندن و بحث باشم. "
جنابعالي خودتان مي دانيد كه طرح اين پيشنهاد فقط براي اعتراض به جريان دستگيري مهدي هاشمي و در حقيقت شروع فاصله از نظام بود.
اين جدايي با برنامه بوده است. طبيعي است كه همه كس از برخورد شما انفصال را از نظام مي فهمد.
مهدي هاشمي در نامه خود به آقا هادي معترض است كه چرا در مورد جدايي آقاي منتظري تلاش كرده است. پس معلوم مي شود تز جدايي جنابعالي از نظام، تز حساب شده ايست و موضع گيري هاي شما هم مؤيد همين واقعيت است.
جالب است كه آقا هادي همين مطلب را پيش روي شما به آقاي رفسنجاني گفته بود كه آقا بايد به گونه اي حركت كنند كه كارهاي بد نظام دامن ايشان را نگيرد. و همين مطلب را نيز دو سه مرتبه به خود من گفت. و از آنجا كه شما شديداً تحت تأثير اين القائات بوده ايد در جلسه شب هاي جمعه خود گفتيد كه من اصلاً از اين نظام نيستم.(نقل از آقاي موسوي خوئيني ها) ..
حضرت آيت الله!
طيف مهدي هاشمي هنوز هم دست از شما برنمي دارند چرا كه آنها امام را قبول ندارند چه رسد به شما و به قول امام چون اعتقاد به ارتباط با منافقين و ليبرالها دارند هيچ پلي را بهتر از شما نديدند. و اين را بارها گفته اند. وقتي امام تأكيد روي رسيدگي به مسايل مهدي هاشمي داشتند معلوم بود با هوش و ذكاوت سرشار خود مسايل را تحليل مي كردند متأسفانه شما كه برادرش دامادتان بود وپدرش استادتان و به قول خودتان او را از بچگي بزرگ كرده بوديد و از تمام خصوصياتش اطلاع داشتيد هرگز او و طيف او را نشناختيد.
شما فرزند عزيز و بزرگوار خود را هم نشناختيد او را ديوانه معرفي كرديد در حاليكه حضرت امام مرحوم محمد منتظري، چريك واقعي جهان اسلام را فرزند اسلام و قرآن خواندند.
خلاصه كلام اين كه آقاي مهدي هاشمي چند بار در طول بازجويي هايش به اين مسئله تكيه كرده است كه ما از سالها قبل روي آيت الله منتظري كار مي كرديم...
براي نشان دادن ضعف شما در شناخت افراد همين بس كه با شجاعت در نامه به امام فرموديد او را از بچگي بزرگ كرده ايد و تمام خصوصيات او را مي شناسيد كه فردي متدين، مدير، مدبر و با تقوي است. از طرف ديگر آقا هادي و طيفش به اين نتيجه رسيده بودند كه شما بايد از نظام جدا شويد و در اين زمينه از هيچ كوشش خلافي كوتاهي نكرده اند. از طرفي ديگر آقا هادي معتقد بوده است كه امام مي ميرد و از دست او خلاص مي شوند و كارها حل مي گردد.
از تمامي اينها و خيلي چيزهاي ديگر از جمله هماهنگي با راديوهاي بيگانه و سياستهاي خارجي به اين نتيجه مي رسيم كه اين گروه فاسد و مرموز تصميم گرفته است كه چند كار را انجام دهد ابتدا چهره امام را از زبان و قلم قائم مقام رهبري چهره اي خشن كه زنهاي بچه دار را مي كشد به دنيا معرفي كند و بعد اين را به دنيا برساند كه آيت الله منتظري غير از امام است. در قدم بعد آيت الله منتظري را از نظام جدا سازد و بعد با تغيير مديريت در سطح بالا و گسترده كه از زبان شما هم نقل شده همه چيز را به نفع خودشان خاتمه دهند و مي بينيد كه مو به مو هم اجرا شد.
ملت عزيز ايران مي بيند كه چگونه مستند و روشن، نقشه شوم اين باند كثيف را روشن كردم و نشان دادم كه قضيه آقاي منتظري هرگز به خاطر چند انتقاد سطحي از اوضاع كشور كه از راديو، تلويزيون پخش مي شد نبود، به خاطر بدگويي و ذهنيات ايشان نسبت به مسئولين نظام و يا تصفيه جناحي از نظام عليه جناحي ديگر نبوده است، بلكه نقشه اي بوده است حساب شده كه با سياستهاي خارجي هم هماهنگي هاي لازم صورت گرفته بوده كه به عقيده امام اين نقشه با پل آقاي منتظري تحقق يابد و بلافاصله ايشان را نابود كرده و كشتن ايشان را به دست حزب الله طرفدار امام جا بزنند.
امام بارها فرموده اند كه اطرافيان آقاي منتظري به محض اين كه استفاده لازم را از ايشان كردند ايشان را نابود مي كنند. اين سخن امام كه سالها قبل فرموده اند بعد از چند سال براي ما روشن شد.
از آنجا كه امام آقاي منتظري را فردي ساده لوح مي دانند و از ايشان خواستند تنها به درس و بحث بپردازند و از كارهاي سياسي اجتناب كنند در مورد درس و بحث چيزي نمي نويسم آنچه من آوردم گوشه ايست از توطئه اي عميق عليه نظام اسلام و مسلمين و ميهن اسلاميمان. توطئه اي بود بسيار حساب شده عليه شخص امام و مسئولين رده بالاي نظام. توطئه اي عليه تمامي افرادي كه با عشق امام زيستند و با عشق امام مبارزه كردند، كه مي خواستند بدست فقيهي وارسته كه ساليان دراز در كنار امام بوده است انجام دهند. چرا كه ليبرالها و منافقين از آنجا كه پايگاه مردمي ندارند خود نمي توانند ابتدا وارد عمل شوند، پس راهي غير از بيت ايشان پيدا نمي كردند.
البته روشن است كه بعد از اين نامه عده اي نامه اي تنطيم كنند كه هر چه اينجا آورده ام نادرست است اما خدا و مردمي كه با تعقل و تفكر به مسائل مي نگرند بهترين قضاوت كنندگانند، خداوندا تو مي داني كه من عاشق آقاي منتظري بودم. خداوندا تو مي داني كه امام بيش از سه سال است همه گونه تلاش خود را نمود تا آيت الله منتظري كه حاصل عمرش بود آگاه شود كه چه نقشه شومي در كار است. خدايا خودت كمك فرما تا ايشان آگاه شود و به خيل دوستان امام ملحق گردد.
سخنم را با تفكر جديد جنابعالي در نامه به آقاي نيري كه باز حكايت از همان خط منافقين خلق در بيت جنابعالي دارد به اتمام مي رسانم، نوشته ايد:"مجاهدين خلق اشخاص نيستند، يك سنخ تفكر و برداشت است يك نحو منطق است ..."
حضرت آيت الله منتظري،
اولاً: چه شد كه منافقين، پس از ده سال دوباره مجاهدين شدند كه اگر منطقشان را تصحيح كنند بر نظام اسلامي رجحان داشته باشند.
ثانياً: مجاهدين خلق با منطق، ائمه جمعه، شهداي محراب را كشتند؟
مجاهدين خلق با منطق، حزب را منفجر كرده و 72 تن از ياران با وفاي امام را كشتند؟
مجاهدين خلق با منطق، رئيس جمهور و نخست وزير و بقيه را كشتند؟
مجاهدين خلق با منطق، تعداد كثيري از عزيزان اين نظام مانند شهيد قدوسي، هاشمي نژاد و... را كشتند؟
مجاهدين خلق با منطق، نمازهاي جمعه را به آتش كشيدند؟
مجاهدين خلق با منطق، اين همه وكيل و وزير را از اين جمهوري كشتند؟
مجاهدين خلق با منطق، شبها به شكار حزب الله مي رفتند و صدها نفر افراد معمولي كوچه و بازار را كشتند؟
مجاهدين خلق با منطق، هواپيماهاي اين مردم را دزديدند و به عراق فروختند؟
مجاهدين خلق با منطق، در ايران جاسوسي مي كنند؟
مجاهدين خلق با منطق، با صدام همكاري كرده بچه هاي حزب الله را در جبهه هاي جنگ در عمليات مختلف كشتند؟
مجاهدين خلق با منطق، مي خواستند تا تهران بيايند؟
مجاهدين خلق با منطق، هواپيماي حامل شهيد محلاتي و بقيه افراد از هيئت هاي قضايي و نظامي و مردم عادي را شناسايي كردند و به دولت عراق اطلاع دادند تا سرنگون كنند؟
مجاهدين خلق با منطق ...؟؟؟
تنها، مجاهدين خلق با منطق، خود افراد بيت شما را از خودشان كردند ...
مجاهدين خلق با منطق، خود شما را به آنجا كشاندند كه امام را كشنده زنهاي بچه دار معرفي كرديد.
مجاهدين خلق با منطق، خود شما را به آنجا كشاندند كه بچه هاي اطلاعات فرزندان امام زمان عليه السلام را از ساواكيهاي شاه بدتر دانستيد.
مجاهدين خلق با منطق، خود شما را به آنجا كشاندند كه نامه هايي در دفاع از آنان نوشتيد.
اين نامه به پايان رسيد ما همچنان در اول وصف خيانتهاي آشكار و پنهان اطرافيان جنابعالي مانده ايم...
اگر از منافقين و ليبرالها و طيف مهدي هاشمي جدا نشويد مطمئن باشيد تمامي حزب اللهي ها در آخرت در مقابل پيامبر اكرم جلوي شما را خواهند گرفت...
گرفته شده ازسایت رجانیوز
دانشجوی شهید عبدالحمید دیالمه